تبليغاتX
سکوت آبی



طبق تعریف : پرچم  نماد هویت و موجودیت یک ملت است   و ملت جمعیتی است انسانی که در شرایط ویژه جغرافیایی تاریخی فرهنگی و .... زندگی می کنند.

و ما هر ساله در کشور شاهد به آتش کشیدن پرچم امریکا و اسراییلیم و دلیل آن هم اینطور عنوان می شود که : ما پرچم های این مستکبرین یعنی نماد آنها را زیر پا له می کنیم تا انزجار و اعتراض خود را نسبت به آنان و ظلم هایی که در حق ما روا داشته اند نشان دهیم .

اما این جمله یا توجیه یا برهان یا هر آنچه شما نام برآن می گذارید سئوالاتی را در ذهن ایجاد می کند که بنده تنها به عنوان آنها می پردازم و هر گونه پاسخ و قضاوتی را به عقل و شعور و وجدان مخاطب وا می گذارم :

۱- امروز آنچنان که همه می دانیم و هر منطق وجدان گرایی درک می کند رژیم صهیونیستی عامل استکبار و ظلمی فجیع است و نیز عنوان می شود اسراییل به واقع هویت و موجودیت ندارد و اشغالگری است که سرزمین ملتی را غصب نموده...

و ما پرچم آن را لگدمال کرده و به آتش می کشیم . پس طبق تعریف آیا هویتی را آتش می زنیم که موجودیتش را قبول نداریم ؟؟! آیا ما هویت بخشی نکرده ایم ؟؟؟؟؟؟

۲- مبنای سیاست گزاری دولت امریکا از گذشته تا امروز سلطه جویی علیه ایران بوده      اما نکته حائز اهمیت جدا بودن حساب دولت با ملت است     چنان که حضرت امام (ره) بارها این نکته را یادآور شده اند : "ما به ملت های غرب نه تنها سوءنظری نداریم بلکه با آنان هم صمیمی هستیم   آن دولت هایی که با ملت ایران بد رفتار کرده اند ما با آنها نظر خوبی نداریم و در هر صورت با غربی ها رفتارمان عادلانه است و هیچ وقت با هیچ کس رفتار ظالمانه نخواهیم داشت(صحیفه نور ج ۱ ص ۲۵۸)"   و یا "ما حساب ملت امریکا را با دولت امریکا جدا می کنیم (همان ج۴ ص ۷) "

و اینجا جایگاه آن است که بپرسیم آیا لگد مال کردن تمام هویت یک ملت (نه دولت ) که قبل از هر چیز جمعیتی است انسانی صحیح و منطقی است و حتی اگر پاسخی به ضد انسانیت های یک سیاست گزاری باشد عادلانه است ؟؟؟؟؟

۳- به هر حال برخی نگاه ها آن است که این تمامیت امریکا یعنی دولت برآمده از ملت و فرهنگ و ایده ئولوژی های امریکا بود که به ما ظلم کرد ..... گرچه به چنین بیانی معتقد نیستم (چرا که در هر ملتی زیادند اشخاصی که سیاسی نیستند و زیادند مردمان امریکایی که مسلمانند)  اما فرض را این چنین در نظر می گیریم و مبنا را آن قرار می دهیم که : این عمل در واقع سمبلی است تا انزجار و اعتراضمان را به ظلم امریکا و تاکیدا موجودیت امریکا نشان دهیم .

اما :

مگر اعتقادهایی بر آن نیست که قضایا در آن طرف به حق و صحیح نشان داده نمی شوند بلکه آنطور نمایش داده می شوند که هدف گزاری شده است ؟؟؟!!!!!(بالاخره قسم حضرت عباس یا دم خروس ؟؟؟)

 

پس به واقع این عمل نشانگر چیست ؟؟؟؟

۱- آیا نشان دادن خشم و غیظ است ؟؟؟؟(که حضرت علی (ع) در جنگ خندق در ازای آب دهان انداختن دشمن     دقایقی دست از جنگ کشید تا خشم و کینه را فرو ریزد و بی خشم و با هدف و تاکیدا با هدف بجنگد؟؟)

۲- آیا نوعی مبارزه با ظلم است ؟؟؟یعنی ما در ازای غارت   استعمار و .... می ایستیم در گوشه ای و بالا و پایین می پریم روی پرچمی ؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

مگر نه آنکه ولایت فقیه که ملاک صحت اعمال سیاسی هستند در سخنرانی ۱۳ آبان امسال    مبارزه را با صفت های صحیح  منطقی   و قاطع عنوان نمودند ...... و در این عمل کدام یک از این صفت ها موجود است ؟

و آیا این عمل ما را شبیه کودکی نشان نمی دهد که از فرط ضعف جیغ می کشد و پا به زمین می کوبد ؟؟!!!

آیا واقعا راه های بهتر   روشهای انسانی تر   شکل های تاثیر گزار تر   و مبارزات صحیح تر و منطقی تر و قاطع تر وجود ندارد؟؟؟؟

در این بین نکته ای قابل ذکر و جود دارد و آن بیانات رییس دولت امروز است مبنی بر آنکه اگر واقعا و واقعا کشوری بخواهد با ما دوستی کند ما هم جنگی با آن نداریم ... و اتفاقا چه حرف و حرف خوبی ... که این حرف نشان از ملتی دارد که هیچ گاه هجوم نبرده و فقط در مقام دفاع ایستاده ....

و اما در عمل : جبهه گیری های مدام که بیشتر کنش اند تا واکنش    آتش کشیدن نماد موجودیت و فضاسازی های سراسر منفی ..........تازگی هام که خبرهای دیگری است گویا......

و اما در عمل : بیایید به حکمت ۲۶۸ نهج البلاغه مراجعه کنیم :"در دوستی با دوست مدارا کن شاید روزی دشمن تو گردد و در دشمنی با دشمن مدارا کن زیرا شاید روزی دوست تو گردد"

به هر حال مبارزه  اعتراض و اقدام علیه ظلم واجبی است مطلق    اما به شکلی تاثیر گذار با ظاهر و باطنی انسانی و به واقع اسلامی ودر قالبی معتدل .....

 

سپنت(خوب) زیوید(زندگی کنید).............. 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388;ساعت 18:5;  توسط خیال;  | 

مانده تا برف زمین آب شود

مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر .....

ناتمام است درخت .....

مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید ..........

پس چه باید بکنم / من که در سردترین موسم بی چهچهه سال تشنه زمزمه ام

بهتر آن است که برخیزم رنگ را بردارم روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم/

 

 

گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های تورا

چشم تو زینت تاریکی نیست

کفش به اکن و بیا

و بیا تا جایی که پر ماه به سرانگشت تو هشدار دهد......

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو ....

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت : بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.................

به بهانه سالروز میلاد پاک سهراب نازنین......

و به جای تمام حرف هایی که برای نگفتن دارم.

مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388;ساعت 12:53;  توسط خیال;  | 

در کشور ما هیچ چیز اگر حرفه ای نباشه انصافا نمایشنامه نویسان و بازیگران نمایشی حرفه ای زیاد داریم ......

یک نگاه به  نمایشنامه شعر موسیقی سیاست صدا سیما نقاشی فرهنگ اقتصاد اجتماع ورزشمون بندازید......



و این آخریام که حتما بازی  ..... ببخشید نمایشنامه دربی67  با دکوراسیون قرمز و آبی رو دیدید .....





حالم از این سیاستی که در فوتبال پیش گرفتند و این فوتبال سیاسی ای که در پیش گرفتند به هم می خوره...

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388;ساعت 17:56;  توسط خیال;  | 

به نام خداوند .....

اینجا آسایشگاه  روانی جانبازان جنت....ساکت

وارد سالن می شی و اکثریت در سکوتی دراز کشیدن .... سلامتون سکوت رو می شکنه....

.

.

.

میگی : خب از خاطرات شیرین دیروز بگید ..... اما ... گویا خاطرشون چنان تلخی ای خورده یا شایدم چنان تلخی ای خاطرشون رو خورده که شیرینی سئوالت اصلا موثر نیست ....

سکوت شکسته می شه ..... و به جای خاطره از خاطرشون می گن.........................

چند لحظه ای نمیگذره که سالن پر از فریاد می شه ...........................

....................................

...................................................

.....................................................

شما بین این فریادها به بیرون رونده می شید ..........................................

......................................

.....................................

......................................

............................................

و بعد توجیه ................

و بعد ...... گوشیت رو می گیرن و تمام اونچه رو ضبط کردی پاک می کنن ......

و تو گرچه هر آینه تمام چهره ها تمام گفتن ها و تمام گفتنی ها توی ذهنته اما .............ترجیح می دی مثل یک ضبط پاک شده عمل کنی......

 

به جای تموم اونها نقطه چین های سکوت می ذاری ......... نقطه چین هایی ممتد که جیغ می زنند   درست مثل همون دستگاه هایی که هر روز به همین شکل ممتد    زیاد جیغ سکوت خیلی از قلب های بی تاب از سکوت و بیتاب سکوت رو می زنن.

 

 

گرامی باد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388;ساعت 19:47;  توسط خیال;  | 

آنگول ....

این واژه از بدو تولد با اینجا بوده و مختص اینجا بوده ....

آنگول در لغت به معنای فردی است که در آنی    گول می خورد.... اینجا هر ترم آنگول ترم بالایی خودشه اما .... آنگول های اصیل درواقع همون ترم یکی هان....

اینجا می تونی لباس نو نپوشی ....آدرس نپرسی ... با اعتماد به نفس راه بری .... و هیچ گونه آنگول بازی در نیاری اما در نهایت به دلیل هوش آمارگیران عزیز و انتقال نوری آمار در برخورد با تو اولین جمله این است :   آنگولی ؟؟؟؟

البته واژگان دیگه ای هم همچون : زنگول : پسرایی که زود عاشق می شن

بنگول: تفریحی کشان

شنگول : در باغ نبوده ها

و خرگول : همون خرخون های مکان های دیگه         استفاده می شه

اما به هرحال پرکاربردترین واژه اون هم در مهرماه همون آنگول خودمونه.....

اینجا ترم بالایی ها سرآنگول ترم پایینی ها هستند .... سرآنگول ها دونوع اند: آنگول کش و آنگول نواز که البته بیشتر با آنگول کش ها طرفی .....

حالا تو هی حرص بخور که بابا حاضرم ترم بوقی و سال صفری باشم جون خودت نگو آنگول.....

بهتره این حرف هارو بیان نکنی چون اصالت آنگولیت مشخص می شه .....

اما باید کاری کرد ....

یه قانون قشنگ وجود داره که می گه : آنگول مجازه .... خوب پس یه گروه آنگولی راه میندازید و از این لحظه به آنگول بودنتون افتخار می کنید چون مجازید .....

شما مجازید وسط خیابونای دانشگاه رو بگیرید و به هیچ خودروی محترمی اجازه عبور ندید چون مجازید .....

می تونید آویزون درختای مرکبات شید و میوه بچینید چون مجازید ....

میتونید برای سال دومی ها که هنوز آنچنان سرآنگولی نشدند و از طرفی همه جا افتخار می کنند که از یه گروه     بزرگترند و کلی جوگیر همین  قضیه اند و برای ترم یکی ها ننه بازی در میارن  بگی : ننآنگول

میتونید.......(فعلا به بقیه تواناییامون فکر نکردم)

به هرحال دوران آنگول بودن دوران قشنگیه.......اگه قشنگ نگاه کنی......

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388;ساعت 19:18;  توسط خیال;  | 

اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووه سلام

برای ناخدایی که به بندر مقصد فکر نمی کنه هیچ بادی موافق نیست (از یه فیلسوف قرن ۱۵ فرانسه که الان تلفظ اسمش تو ذهنم نیست)


چند وقت قبل از هفته دولت تو بلوار مصطفی خمینی یه سری پرچم ایران نصب شد که زیرنویس داشت: روابط عمومی شهرداری نطنز  و فقط همین  تک عنوان و دیگر هیچ .....

بعد از چند روز که مای بی خبر تو کف این مسئله  مونده بودبم  که آخر مناسیت عرضه بفرمایید...... فهمیدیم بععله ..... هفته دولت داره آغاز می شه ....

حالا چند وقتی می گذره و هنوز همون پرچما با همون تک عنوان نصبه ...... و امروز هم که باید بفهمیم به مناسبت  هفته دفاع مقدسه .....

انشاءالله  از ۱۳ آبان و روز شهادت فهمیده و ..... و .... و .... که بگذریم و برای سالگرد پیروزی انقلاب که به شهر سری بزنیم هنوز همین پرچم ها به عنوان زینت از همون تک عنوان  باید مورد پذیرش قرار بگیره .... شهر خاص ماست دیگه ....

به هر حال یک خداقوت خالصانه ! خدمت تک عنوان محترم و بقیه ارگان های فعال همچون تک عنوان محترم  عرض می کنیم .....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388;ساعت 17:33;  توسط خیال;  | 

به نام خداوند مهر آفرین

تمام رنج های علی غرامت عظمت هایش بود ..... (به قول شریعتی : از پزشک مسیحی علی شناس تر از ما)

 

شب قدر هم گذشت ... و ما ماندیم و خاطرات گپ و دیدار و .... خواندن مجیر و جوشن به شکلات و   نخ گره زدن برای قبر و ...... گریه به تشنگی ! حسین !!!! و .....

قرآن هایی که خوب بستیمشان تا مقدس مآبانه روی سر بگیریم .... و سوگند به پاکانی که اوج قدر است اگر چرت زدنمان اجازه دهد و .....

راستی گریه هایی که بیشتر به خاطر دل گرفتمان از مشکلات است و ..... لابه هایی که ....

و قبول باشدی و ....

البته منظورم از ما همین ۳-۴ نفر خودمان است از بین این جمع میلیونی....

وچرا ادامه ندهیم ؟؟؟؟ ما که تا صبح به خاطر خدا بیدار می مانیم و اشک هم که میریزیم و در بین جمع مسلمین هم که هستیم و حال و هوای معنوی هم که می گیریم و .... گیریم که در بین مصیبت ها یادمان رفت که :(ما آن را (قرآن)در شب قدر نازل کردیم ).... گیریم اصولی هم رعایت نشد ... اما کاچی به از هیچی .... ما که دلیلی نمی بینیم این جو قشنگ رو عوض کنیم .... منظور از عوض کردن جلسات انس با قران که نه .... ایجاد جلسات فهم قرآن است ..جلسات استغفار است نه استغفرالله گفتن .... جلسات علوی شدن است نه صرف یا علی گفتن .....

چرا عوض شویم؟

راستی : خداوند در آیه ای می گن: و آفرینش آسمان ها و زمین عظیم و تر و مهم تر از آفرینش انسان است و بسیاری از خلق این رو نمی دانند ....

خیلی برام جالب بود ..... آخه محو شده بودم تو جریان خلافت خدایی و حاکم جهان و ......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388;ساعت 18:0;  توسط خیال;  | 

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

و برخی از آنان چون قرائت قرآن کنی به ظاهر گوش کنند ولی به معنی نمی شنوند آیا تو کران را که هیچ عقل و ادراکی هم ندارند توانی چیزی به آنها شنوانید و برخی از آنان هنگام تلاوت قرآن بچشم ظاهر در تو می نگرند آیا تو کوران را که به ابطن هیچ نمی بینند هدایت توانی کرد . خدا هرگز به هیچ کس ستم نخواهد کرد ولی مردم خود در حق خویش ستم می کنند ..... سوره یونس آیات ۴۲ تا ۴۴ (ترجمه الهی قمشه ای)

تمام گفتن ..... سپاس

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388;ساعت 18:40;  توسط خیال;  | 

به نام دانای بزرگ هستی بخش (اهورا مزدا)

یک سلام جوندار پر از انرژی بی مناسبت با ساعت ۵:۱۵ ماه رمضون خدمت دوستان گلم اعم از مجلسی و غیر مجلسی.....

انشاءالله که حج مجلسی ها مقبول سعیشون مشکور ...

امیدوارم که فقط حج رفته باشیم و زیاد کج نرفته باشیم.....

نشستم سفرنامه عمره نوشتم برای وبلاگ اما راستش به دلایلی پشیمون شدم ..... (همون جریان برخی حرف ها گفته نشن قشنگ تره) . خب ازتون دعوت می کنم یه مطلب دیگه رو تحمل کنید:

گاه شمارها می چرخند :

گاهی خوب گاهی آسمانی گاهی خوشبخت        گاهی یأس گاهی تنهایی گاهی سخت

گاهی آب گاهی آبی گاهی آفتاب        گاهی روباه گاهی گرگ گاهی گاو

گاهی غرب گاهی شرق گاهی اوج

گاهی مهر گاهی نفع گاهی پول

گاهی صلح گاهی مصلحت گاهی جنگ     گاهی تولد گاهی رشد گاهی مرگ

گاه شمارها می چرخند..... و دوباره ..... ثانیه و دقیقه و ساعت و روز : بر  می گردند به همانجا که بودند ..... به صفر

و دوباره از صفر .....

اما گاهی یکباره هایی در گاه هایت می آیند که فقط یکبارند :مثل همان یک دوست یک تجربه یک رسیدن یک رهگذر یک نگاه   همان  یک   دل کندن یک بی خودی یک خودداری یک راه  همان یک لحظه و یک گاه

این ها همان یکباره هایی هستند که تو را از چرخیدن گاهی ات و دوباره از آخر به اول رسیدن نجات می دهند . این ها همان یکباره هایی هستند که تورا به یک   و یک شدن می رسانند و فکر کن وقتی از ۰ به ۱ برسی ..... از صفر : این تهی هیچ چرخشی    به یک : این یکتای بی همتا که راست راست می رود

و یک درواقع همان یگانه نیاز است برای بی نیازی مطلق . همان یک ای را می گویم که در تمام زندگی دنبالش هستی : یک ای برای محبت   یک ای برای تنهایی   یک ای برای حمایت   یک ای برای ...

افسوس که در میان گاه ها ... گاهی یکت را گم می کنی گاهی دور می اندازی  گاهی اشتباه می گیری و گاهی  یک هایی را جایگزین می کنی و می شود : یکی برای محبت یکی برای تنهایی یکی برای ....

اما همیشه آن یکی با تمام یکباره هایی که به گاه تو هدیه می کند  هست (یکباره هایی که گاهی چندبار می ایند اما هربار یکبارند)

و تو هرجا و هر گاهی که باشی خواهشت و درونت به سوی همان یک   یک یکتاست   پس لطفا چرخدنده این چرخ های صفری نباش

و البته یادت بماند برای یک شدن  صفر نبودن کافی نیست : بیا و از این گرداب گاه   یکباره ها همان هدیه های راهنمای تو برای رسیدن به   یک   را خوب دریاب که یکباره ها تکرار ندارند.

(با کمی الهام از : یک و بی نهایت صفرجلوش)


طلوع در نگاه کوه نور وحرفهایی که از حرا برایم ماند .... حجرالاسود و لمس دست راست خدا و پیمان .... و خوبی که در بین بدبینیهایم دیدم و خوبترین بود ...و بقیع و .... (برخی نکاتی که شاید اصلا شایسته سفرم نبود و حرمت و پاکی رفتنمون رو می شکوند اما گفتنش لازم بود اما..... شاید باقی دوستان اشاره کنند)

 این ها تمام یکباره های سفرم بود که ترجیح دادم نگفته بماند . التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388;ساعت 17:34;  توسط خیال;  | 

سلام

دلم عجیب گرفته.....

نمی دونم امسال با چه رویی به خونه خدا که نه       به کعبه پاک      قیاما لناس نگاه کنم

نمی دونم امسال باید در پاسخ به تمام الطاف و تمام فرصت ها چه کنم

نمی دونم این بار آیا می فهمم و بودنم رو در ک می کنم یا نه

نمی دونم امسال دست های سرنوشت چه نقشه ای برام کشیده که دوباره می رم

فقط یه چیز رو می دونم اونکه : حج به خدا جز به دل پاک نیست / شستن غم از دل غمناک نیست

با تمام وجودم امیدوارم تموم اونها که ناخواسته رنجوندمشون من رو به پاکی و  بزرگی خودشون بخشیده باشن....

 امید دارم که رفتنم بهانه ای باشه برای گذشتن.....

امید دارم که رفتنم من رو به خودم واونچه من باید باشم نزدیک کنه ....

خدا رو سپاس می گم     که کاری جز سپاس از دستم بر نیمیاد......

به هر حال نیومده به این وبلاگ غریب رفتم و دوهفته ی دیگه ای هم سکوته .....

راستی خوشحالم که این یه هفته رو نیستم تا موج نگاه هایی رو تحمل کنم که عموما منرو به صورت رقم ورتبه خواهند دید......

...

....

....

نمی دونم  این حمله ی بی امان واژه هاست که قدرت تکلم رو ازم گرفته .... یا بهتی که این روزها اسیرشم اجازه گفتن نمی ده ....

به هر حال شریعتی ترجمه ای داره که می گه : ارزش هرکس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد..... و امروز حالی دارم و هوایی که گفتنش فقط در نگفتن خلاصه شده......

خداحافظ

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388;ساعت 19:28;  توسط خیال;  |